۸.۰۲.۱۳۸۷

خشکسالی

شب ما از شهاب خالی شد
آسمان نور ماهتابت کو ؟
ای دل خسته در کویر سیاه
حالت گُنگ اضطرابت کو؟
*
ای ستاره که می زنی سو سو
از افق های دور در چشمم
در تو ابر امیدواری هست ؟
تا به آبی فرو برد خشمم
*
آذرو دی چه پُر شتاب گذشت
نامد از چشم آسمان اشکی
وندارد امید بادیه گرد
تا کُند پُر زچشمه ها مَشکی
*
طی شد ایّام بهمن واسفند
همچنان چشم آسمان بسته است
مادر پُر سخاوت دیروز
در لطفش به روی ما بسته است
*
ابر این آسمان سِتَروَن شد
آب در چشم جوی خشکیده
دست تاراج خشکسالی نیز
میوه‌ی باغ هایمان چیده
*
میش ها روی خاک می‌بوسند
به امید خَسی وخاشاکی
می‌جهد روی آن کُنار(1) خشک
کهرهء(2)کوچکی به چالاکی
*
آسمان خشم خود به ما بنمود
گذر ابر بر رخش کم شد
آب در چشم چشمه ها خُشکید
لبم از آب دیدگان نَم شد
*
آه، ای سال خُشک نا میمون
از تو در دل ملال می زاید
شُعله‌ی خشم می زنی به تنم
عمر نحس تو کی به سر آید ؟
رحیم سینایی 5 /5/1387
1- نام درخت سِدر در فارس
2- نام بُزغاله در فارس

۷.۲۹.۱۳۸۷

چوب مِهر


بادها بوسه بر جوانه زدند
شاخه ها موي باد شانه زدند
عابدان با دوچشم اشك آلود
دست بردامن يگانه زدند
عارفان در كمال جذبهء دوست
جامها با دف وترانه زدند
پيرها رو به شهر خاطره ها
نفسي چند كودكانه زدند
عاشقان در کنار یار عزیز
جام بر جام عاشقانه زدند
تا که «سینا » زغم شود آزاد
چوب مهرش بدین بهانه زدند
رحیم سینایی 1379

۷.۲۵.۱۳۸۷

عشق نُخست

در زمستانی سرد
بُغض ابری تیره
تنگ بگرفته به خویش
سینهء آبی زیبای بلند
پیر مردی تنها
تکیه بر صندلی راحت خود
از پس ینجره اش می نگرد
رقص ذرّات سفید برفی
که چنان پرده ای از اطلس شفاف ولطیف
در هوا می‌رقصند
چشم او خیره بدین رقص قشنگ
ودلش از غم موهومی تنگ
توسن سرکش یاد
می‌کند لحظه‌ی او را ناشاد
می‌کشاند او را
به شبابی پُر شور
می‌نشاند به سپهر یادش
اختر خاطره‌ی عشقی دور
وسپس
حسرتی همنفس آه ودریغ
می‌دمد از دل این پیر نجیب
که چرا حاصلش از عشق نُخست
بود نیرنگ وفریب
همچنان می‌نگرم
من بدین صحنه‌ی رقّت انگیز
که درآن
دیده‌ی یپر نجیب
آسمان دلگیر
همنوا گشته بهم
بُغض خود می‌گریند
اشک ها می‌ریزند
برف‌ها می‌رقصند
رحیم سینایی 1/5/1387