۳.۰۸.۱۳۹۱

فریاد تمنّا

من به چشمان تو باور دارم.
 ودلم می‌خواهد؛ عُمق احساس مرا درک کنی
 کاش می‌شد که مرا
 تا پس پنجره قلب خودت راه دهی.
 ومن احساس کنم.
تپش قلب ترا گوش دلم می‌شنود.
تا به آهنگ دل پاک وزلال تودلم شاد شود. 
 تو نشانی داری؛
 از همان دختر معصوم که در قبله عشق
درسی از دلبری آموخته است.
 این گناه تو نبود.
 دل من شیفته حُسن جمالت شده است.
 ورنه آیین گل است؛
 که کند جلوه به باغ
 بلبل در قفس قلب مرا
 طاقتِ جلوه روی تو نبود.
که چنین شیفته فریاد تمنا سرداد.
رحیم سینایی یکشنبه 7/3/1391

۲.۱۶.۱۳۹۱

عطر نسرین

تو نســـــیم بهــار را مانی .........گل سرخ انار را مانــی
از نگاهت شـــراب می‌جوشد ........نرگس پُر خُمار را‌‌  مانی
چشمها قهوه‌ای ورخ چون ماه  ........تابلویی ماندگار را مانی
خرمنی از طلاست موی سرت ........ تاج یک شهریار را مانی
عطر نسرینی ای نســیم بهار  ........در دل من قرار را مانی
امــر کن تا فــدای تو گردم .........صاحب اختیار را مانـی
چشـم «سینا» ترا کجا جوید .........آهوی در فرار را مانـی
رحیم سینایی 26/5/1389

۲.۱۳.۱۳۹۱

دولت اهل هنر

مژده یاران که سحر نزدیک است ........ صبر کردید وظفر نزدیک است
باز آواز برآورد خروس..........................خفتگان وقت سحر نزدیک است
چشم بگشا و به اطراف نگر...................دار پُر بار وثمر نزدیک است
درس تاریخ بما می‌گوید....... ................خرمن شَر به شَرَر نزدیک است
زخم سهراب به رستم می‌گفت..............پهلوان مرگ پسر نزدیک است
آمد از حنجره‌ی کاوه  صدا................... که فریدون قَدَر نزدیک است
باد آورد زِ کُهسار خبر......................... مرگ جرثومه شر نزدیک است
نا خدا در جهتی دیگر رو.......................که در این بحر خطر نزدیک است
دست در دست بدارید به شوق.............. که از این ورطه سفر نزدیک است
مژده می‌داد به« سینا» ساقی .................دولت اهل هنر نزدیک است
رحیم سینایی 31/1/91