۶.۱۰.۱۳۹۱

حماسه‌ی پرواز

من باحضور عشق سرافراز می‌شوم
چون غنچه از نسیم صبا باز می‌شوم
سرو رسا ودلکش این بوستان منم
شُهره به دهر در صفت ناز می‌شوم
گیسو به شانه ریزم وچون بید سبز پوش
دردست‌های باد چه طناز  می‌شوم
دستان باد تاکه کند شانه موی من
سرتا به پا ترانه و آواز می‌شوم
باشوق بحر سینه بمالم به روی خاک
کارون پُر شکوه به اهواز می‌شوم
تادر حریم امن تو چندی صفا کنم
دُرناصفت حماسه‌ی پرواز می‌شوم
«سینا»گذشت شور جوانی ولی چه باک
اینک به پیر میکده دمساز می‌شوم
رحیم سینایی  24/1/1389

۵.۲۶.۱۳۹۱

من ترا می فهمم

چهره ات آرام است
ودر آن
حس خوبی جاریست
در نگاه تو تمنایی هست
بر لبت خواهش یک بوسه نشسته است
ولی
لایقش در نظرت پیدا نیست
تو به دنبال کسی میگردی
همدلی همنفسی
که زبان بگشایی

راز دل فاش کنی
وبگویی از مهر
وبخوانیش به عشق
تا تن صاف وعطشناک ترا
باسرانگشت نوازشگر عشق
زیر باران طراوت ببرد
و تو روئیده شوی
مثل یک غنچه درون دل او
رویش عشق چه تصویر فریبایی هست
تن تو غرق تمنا یی هست
تو به دنبال کسی میگردی
عطش خواهش تو عریان است
در پس چهره‌ی آرام تو یک طوفان است
گر مرا در یابی
من ترا می فهمم
رحیم سینایی 29/5/1389