۹.۱۷.۱۳۸۶

شقایق ها


شقایق ها
شقایق های قرمز پوش رفتند
به بانگ قُمری چاووش رفتند
از این باغی که جولانگاه گُلهاست
چه سوسن ها که لب خاموش رفتند
چه سِحری داشت چشم مست جانان
که فوج نرگسان مَدهوش رفتند
صبا با بوستان راز نهان گفت
که سُنبل های آبی پوش رفتند
چه سوزی بود در آواز بلبل
که سَروان چمن از هوش رفتند
گِل میخانه ها بر باد دادند
بهین رندان ساغر نوش رفتند
برای آرمان خود جوانان
شده صد پاره تن بر دوش رفتند
چه غمگینانه می خوانی تو «سینا»
که آرش ها از این آغوش رفتند

رحیم سینایی تابستان 1375