۱۱.۲۶.۱۳۸۷

دوبیتی 4


ببویند این دهانم را که مستم
ندانند از ازل باده پرستم
نوازندم به چوب وسیلی ومشت
از این غافل که من مستم که هستم
***
عجب حال نزاری دارم ای دوست
دل غمگین فگاری دارم ای دوست
بهار باغ دل دیری نپایید
خزان ماندگاری دارم ای دوست
***
بهارم را خزان تاراج کرده
غمی مانا دلم آماج کرده
به دست شاه دل نبوَد امیدی
بُرش آن را به آس خاج کرده 22/4/1387
***
خدا احساسمان را کاستی ده
سپس تعلیم عقل وراستی ده
بسوزان ریشه‌ی جهل درون را
زدانش آنچه را که خواستی ده
24/4/1387