۵.۲۷.۱۳۹۳

رسم وفا

بازمن ویاد شب عاشقی ,شور در این لحظه به پا میکنم
باز تو دوری ومن از درد هجر, غصه به دل یاد خدا میکنم
نام تو ذکر لب من می‌شود , روح من از عرش فرا میرود
چون غزل ناب تو آید به لب ,نام تو درکوچه صدا میکنم
قصه‌ی‌ بیگانگی خود مگوی ,بامن با این دل شیدا شده
تلخ بکامم مکن این جرعه را,کی لب ازاین جام جدا میکنم
قصه‌ی ما قصه‌ی دلدادگیست, گرچه فلک رسم جدایی فکند
هست امیدی که ببینم ترا, دل به امیدم که دعا میکنم
گو به خزان رخت ببندد زِباغ ,دولت غارت نبود پایدار
دولت سرسبزکنون درره است,مژده به لب کار صبا میکنم
این همه بیتاب که بینی مرا , تشنه لب جرعه‌ای آزادیم
جلوه‌ی این بیت دلآویز را, رنگ زِتصویر ندا میکنم‌
برق نگاهی که به جانم زدی ,کرده مرا واله‌ی صحرا ودشت
لاله صفت خون دل خویش را, در قدح چشم فدا میکنم
ساحل کارون وشب عاشقی , موی پریشان تو در دست باد
رسم وفا را تونهادی میان ,من که برآن عهد وفا میکنم
من که به غیر از تو ندارم کسی ,سینه «سینا»ست سرایت عزیز
ازچه گریزان شده‌ای چون غزال, کی منت از دست رها میکنم
رحیم سینایی دوشنبه 1392/5/14