۶.۰۶.۱۳۹۵

سکوت مرگبار

ندارد شب زمهتابم نشانی
دراین ظلمت تو حالم را ندانی
هزاران حرف دارد سینه‌ی من
برای گفتنش کو همزبانی
سکوت مرگبار این شب تار
مرا افکنده در موج گرانی
نه از ساحل نشان کور سویی
نه در بازوی من مانده توانی
تسلا می‌دهد من را در این حال
ُمرور خاطراتِ نوجوانی
تو در آیینه‌ی خاطر نشستی
فربیا زُهره‌ای در آسمانی
چه خوش باشد به «سینا»رو نمایی
وقدر دوستداران را بدانی
رحیم سینایی 31/ مرداد /1395