‏نمایش پست‌ها با برچسب عشق. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب عشق. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه، بهمن ۲۰، ۱۳۹۸

وصال آتشین

دل من خلوتی را دوست می‌دارد
 به دور از مردمان شهر
 کنار برکه‌ای آرام
که می‌تابد برآن مهتاب سیمین رنگ
صدایی گر رسد بر گوش
صدای پیچش باد است در گیسوی سبز بید

جمعه، اردیبهشت ۰۶، ۱۳۹۸

نفس سبز بهاران

درنگاه تو کتابيست, پُر از واژه‌ی عشق
ریشه در قلب زلالت دارد.
چهره‌ات مهتابیست؛ کَز دل تیره یلدای سیاه مویت
رُخ برافروخته است.
و لبت
مستی کُهنه شراب شیراز
هدیه در بوسه کند.
خنده‌ات موسیقی دلکش جوبار سحرگاهان است.
و حضورت نفس سبز بهاران به تنم می‌ریزد.
آه ای مظهر پاکی وصفا
نقش زیبای کدامین کِلکی ؟
گوهر ناب کدامین صدفی ؟
دست تیمار چه کس؟
این چنین ناز ترا پرورده
من زتوصیف تو عاجز شده‌ام
بگشا پنجره‌ی دوستیت
تا به آهنگ کلام تو دلم شاد شود.
و زِ تنهایی جانکاه خود آزاد شود.
رحیم سینایی 23/بهمن 1392

پنجشنبه، دی ۲۷، ۱۳۹۷

گلهای وفا

در عمق نگاه تو ردی زِ وفا دیدم .
در خانه ی قلب تو آیین صفا دیدم .
بر تیره شبم جانا چون ماه تو تابیدی.
در حلقه‌ی آغوشم  آرام تو خوابیدی .
صد بوسه‌ی شوق انگیز ازخال لبت چیدم .
من شعله‌ی شادی را درچشم تو میدیدم .
خوشحال از این بودم تنهایی من کوچید.
زیرا که لبان من لب های ترا بوسید .
از کینه گذر کردی با آن دل پر مهرت .
این کرده‌ی شیرینت آموخت بمن عبرت.
دیشب چه خیال انگیز با لحظه گذرکردیم .
در گرمی یک آغوش تا عشق سفر کردیم .
زیبایی دیشب را از لطف خدا دیدم .
از باغ دو چشمانت گلهای وفا چیدم .
رحیم سینایی 13/مهر/1394